عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
218
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
42 إنّ المؤمنين وجلون : براستى كه مؤمنين ( از عذاب خدا ) بيمناكانند . 43 إنّ لسانك يقتضيك ما عودّته : براستى كه زبانت مى خواهد از تو آنچه كه وى را بدان خوى دادهاى 44 إنّ طباعك تدعوك إلى ما ألفته : بدرستى كه خوى هاى تو وادار ميكنند تو را بر آنچه كه بدان انس و خوى گرفتهاى 45 إنّ من العبادة لين الكلام و إفشاء السّلام براستى كه نوعى از عبادت آنست كه انسان سخن به نرمى گويد و سلام را آشكار و بلند كند . 46 إنّ الفحش و التّفحّش ليسا من خلائق الإسلام براستى كه دشنام دادن و دشنام شنيدن هيچيك از اخلاق اسلامى نيستند . 47 إنّ الحازم من لا يغترّ بالخدع : براستى كه دورانديش كسى است كه فريب خدعهها را نخورد ( و هشيار باشد ) . 48 إنّ العاقل لا ينخدع بالطّمع : براستى كه خردمند براى طمع فريب نخورد ( و به بند در نيفتد لكن افسوس كه عقول ضعيف و دست طمع چنان قوى است كه اغلب اشخاص را بدار مى كشد و دين و دنياى انسان را تباه مىكند ) . 49 إنّ للباقين بالماضين معتبرا : براستى كه براى بازماندگان بگذشتگان جاى عبرت و پند است 50 إنّ للآخر بالأوّل مزدجرا : براستى براى آن كس كه پس مانده است به آن كه پيش رفته است منع و بازداشتى است ( و انسان بايد در كارهاى پيشينيان و گناهانى كه مرتكب شدند و بلاهائيكه بسرشان آمد بنگرد و خود را از گناهان باز دارد تا گرفتار بلاها نشود ) 51 إنّ كفر النّعمة لوم و مصاحبة الجاهل شوم : براستى كه كفران نعمت پستى و ناكسى است و همنشينى با نادان نامبارك و بدفرجام است 52 إنّ الفقر مذلّة للنّفس مدهشة للعقل جالب للهموم : براستى كه فقر و تنگدستى باعث خوارى نفس و دهشت و ركود عقل و جلب و كشش غمها و اندوهها است . 53 إنّ عمرك مهر سعادتك إن أنفذته فى طاعة ربّك : براستى كه دوران و عمر تو كابين نيكبختى تو است اگر آن را در عبادت پروردگارت بسر آرى ( و كليد بدبختى تو است اگر در نافرمانى خدا